اگر ده بار آمدی توی وبلاگ
و صد تا مطلب نوشتی و عین صد بار، مطالبت را پاک کردی
یعنی:
1- دچار افسردگی مزمن شده ای و حال و حوصله نوشتن نداری.
2- موضوع و سوژه ی به درد بخوری نداری تا بنویسی. (بچه نداری که از اه و پیفش بنویسی. شوهر و مادر شوهر هم نداری که کله پاچه بگذاری بار. دانشگاه و درس هم نداری که غر غر کنی.)
3- حالت از هر چه وبلاگ و وبلاگ نویسی است به هم می خورد.
4- خیلی هم کسی نیست که مشتاق خواندن مطالبت باشد. یک خزعبل نویس کمتر، بهتر.
5- ترجیح می دهی بیشتر بخوانی تا حرف بزنی.
6- یک ضربه ی روحی ما فوق سری خورده ای که نمی توانی خودت را جمع کنی.
7- دچار روزمرگی شده ای.
8- می خواهی مرموز باشی و کسی سر از کارت در نیاورد.
9- همه ی موارد فوق
10- هیچ کدام
11- بعضی موارد فوق
پ.ن
چرا 11 مورد ذکر شد؟
به همان دلیل که هانیه توسلی-رویا- در فیلم شب های روشن فلسفه 11 را می گوید.
+ نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1388ساعت توسط باران
اسیریم. از صبح تا شب، از شب تا صبح اسیریم. اسیر زندگی، که چسبیده است دو دستی به ما و ما هم بغلش کرده
ایم با تمام وجود. اسیر پول، که صبح تا شب سگ دو می زنیم تا به دستش بیاوریم و
موقع خرج کردنش گویی تکه ای از گوشتمان را جدا می کنند. اسیر این جسم که یک روز علیل است و روز دیگر ذلیل. دندان
درد می گیریم، دل درد، کمر درد، دست می شکند، پا موبر می دارد. نمره ی چشم بالا می
رود. مو می ریزد. اسیر این کامپیوتر که چراغش روشن می شود، چشمک می زند و با
هزار ناز و عشوه ما را به خویش فرا می خواند. اسیر این اینترنت که هر روز بمباران اطلاعاتیمان می کند. اسیر گوشی موبایل که اگر همراهمان نباشد یعنی یک چیزی جا
گذاشته ایم . اس ام اس می زنیم و توقعات اس ام اسی هم داریم. زنگ خورمان بالا باشد
یا پایین... . اسیر درسیم و تحصیل. این دانشگاه، آن دانشگاه. ادامه ی
تحصیل، کتاب، امتحان، استاد، شب زنده داری، مقاله، تحقیق. همه اش اسیریم. در بند، در اسارت. اسیر عقاید کجمان که خیلی هم از درست بودنش مطمئن نیستیم. اسیر رابطه ها، اسیر دوستی ها و دوست داشتن ها که گاه گاهی
خنجر می شود بر دلمان و زخمی بر تنمان. اسیر فکر های گاه و بی گاه که آسایش را صلب می کند و نفس را
تنگ. اسیر لبخندها و نگاه ها، اسیر محبت ها و دل باختن ها، اسیر
تنهایی ها و با دیگران بودن ها. اسیر زشتی و پلشتی و نامردمی ها. اسیریم. و این اسارت همراه ما، چون سایه، می آید تا آن زمان که از
همه چیز و همه کس دل بکنیم و فارغ بال آزاد شویم. زندان بان، در سلول را باز می کند، تا زندانی از اسارت
خلاصی یابد و چه دشواد که ما
هم زندانبانِ درگشا باشیم و هم زندانیِ در جستجویِ آزادی. پ.ن سعی کردم اسارت های دیگر را نبینم؛ پس به همین ها بسنده
کردم.
+ نوشته شده در دوازدهم مهر 1388ساعت توسط باران |
آدم تا وقتی بچه است، هی روزی صدبار می پرسه پس کی تولدم می
شه... . وقتی بزرگ می شه هی می گه کاش تولدم نشه... . با این که امروز متولد شدم، ولی هیچ احساس خاصی ندارم.
بالاخره این هم یک روزیه مثل همه ی روزهای خدا دیگه. به هرحال برای جلب توجه، به عرض می رسانیم که امروز تولد
اینجانب است و هیچ اتفاق خاصی هم قرار نیست بیفته، مگر این که عکسش ثابت بشه... . قربان شما نو رسیده
+ نوشته شده در پنجم مهر 1388ساعت توسط باران |
از اون جایی که این عالم کوچیکه و انسان در حصار زمان و مکان اسیر
و هر کسی رو که بخوای نمی تونی ببینی
همیشه فکر می کنم که وقتی مُردم، دوست دارم چه کسانی رو توی اون دنیا ببینم.
بالاخره هر چی باشه عالم ارواح این قابلیت رو داره که تو بتونی با این و اون نشست و برخاست کنی و حداقل چهارتا آدم جدید ببینی(حالا ما فرض رو بر این می زاریم)
اولین کسی رو که خیلی دوست دارم ببینم و همیشه هم دوستش
داشتم-و نمی دونم چرا- ناپلئون بناپارت سوم هست. عجیب این آدم رو با همه ی کارهای
بدش دوست دارم.![]()
- دوم: حافظ. خداییش می خوام بدونم این قدر که توی شعرهاش
لطیف و با محبته، توی واقعیت هم همین طور بوده.![]()
- سوم: قرة العین، شاعر دوره ی قاجار که زن شجاعی بود و کشف
حجاب کرد.
(دمش گرم)
- چهارم: صادق هدایت که نمی دونم همین اسطوره ای هست که ازش ساختند یا یک آدم منگول بوده مثل همه ی ما.
- پنجم: سعدی که یک سوال فنی مهندسی ازش دارم: واقعا روت شد
این همه شعر عشقولانه واسه ی پسر بچه ها بگی؟ واقعا چه طور روت شد؟
ولی از ظواهر امر بر می آد که اهل دل بودند ماشاالله... .
ششم: سه نفر که القابشون رو نمی تونم بگم چون فیل تر می شم،
اسم های حقیقیشون هم... . مال همون دوره ی قاجار هستند.![]()
کلا بدم نمی آد همه ی شاعر ها و نویسنده های قدیمی رو ببینم، مثل فروغ یا مولانا، زرین کوب که واقعا نوشته اش محشرند. بدم هم نمی آد مخترع ها رو ببینم مثل ادیسون یا کاشف ها مثل کریستف کلمب یا گالیله.
ولی اصلا دوست ندارم آقا محمد خان قاجار رو ببینم![]()
+ نوشته شده در دوم مهر 1388ساعت توسط باران |