دوستان عزیز، سروران گرامی، خانم ها، آقایان اگر از حال من می پرسید، خوبم اما می خواهم وبلاگی بسازم، جدید، با آدرسی دیگر و بی نام و نشان. از همه ی شما خوبان متشکرم که همیشه می آمدید و می خواندید و به من انرژی می دادید تا دوباره بنگارم آن چه را که در دل و جان و ذهنم می گذرد. این وبلاگ طلیعه ای بود برای اندیشه هایم تا خوشنود گردم که در دنیای مجازی، می توانم جایگاهی داشته باشم و عده ای هستند تا واژه های کنار هم چیده شده ام را بخوانند. انگار همین دیروز بود که از مهسان پرسیدم: مهسان! وبلاگ داری؟ چه طوری یه دونه بسازم؟ و آن قدر خوشحال بودم که گویی شاخ گاو را شکسته ام. و بعد موزی به من یاد داد چه طور عکس بگذارم. کم کم لینک هایم را افزایش دادم و دوستان وبلاگی پیدا کردم که با هر حضورشان شاد می شدم و دلگرم. با هر نوشته ای مدام سر می زدم به بخش نظرات و آمار خوانندگان را بررسی می کردم. روزهای اوج و فرود گذشت و ما رسیدیم به این نقطه که بگوییم، شما را به خیر و ما را به سلامت. بسیاری هم بودند که نظر نمی دادند، ولی محبت هایشان شامل حالم می شد. شاید روزی بازگردم و بار دیگر قلم را بر این صفحه جاری سازم، اما امروز می خواهم در جایی دیگر بنگارم. من، باران، نویسنده ای بی کتاب، برای تمام شما خوبان، سلامتی، موفقیت، شادمانی، پیروزی و زندگی بهتر آرزو می کنم. تو بدان هر جا که هستی تو بدان با هر که هستی آرزو دارم برایت زندگی باشد به کامت با یک بغل آرزوهای خوب به امید دیدار خدانگهدار باران، نهم خرداد یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت، طهران
+ نوشته شده در نهم خرداد 1388ساعت توسط باران |